محمد ابراهيم سبزوارى

74

شرح گلشن راز ( فارسى )

يك علم بيشتر نيست و بر هركسى به قدر استعداد و ظرفيّت و قابليّت افاضه شده است . كما فى قوله تعالى : « أَنْزَلَ « 1 » مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها » . چنان‌كه مولوى - قدّس سرّه - فرموده‌اند : « 2 » « گر بريزى بحر را در كوزه‌اى * چند گنجد ، قسمت يك روزه‌اى » اما اگر نظر كثرت‌بينى و حفظ مراتب نمايى ، علم‌ها است نه يك علم . اوّل علم « 3 » عنايى ؛ دوم علم قلمى ؛ سوم « 4 » لوحى . چون انسان كه يك عقل بسيط دارد كه او ملكه‌ى جامعه است ، و يك عقل تفصيلى ، و يك عقل بالفعل ، الى غير ذلك مجملا . چون تمام ياد از « 5 » صفات جمال و جلال خدا مىدهند « 6 » و سالك مرحله‌ى دوم ، تمام اشيا كه لوازم اسما و صفات‌اند ، گم در اسماء و صفات مىداند و به‌جز اسم و صفت در مشاهده‌ى او نيست . مثلا از آسمان به‌جز صفت « يا رفيع الدائم » چيزى ديگر در مشاهده‌ى او نيست ، و از زمين به‌جز « يا امين » ، و از حيوان به « 7 » جز « يا سميع » و « يا بصير » ، و از ملك به‌جز « سبّوح » و « قدّوس » . على الجمله اشاره به جامعيّت و مظهريّت تامّه‌ى انسان كامل است ما ورد من المعصوم ( ع ) : « من رآنى فقد رأى الحقّ » . و چون تمام بهاء و كمالات بالحقيقه از حق تعالى است ، فرموده‌اند :

--> - علم لنا الا ما علمتنا كذلك القدرة و العلم فى كلّ ذى روح مستفادة منه تعالى و لا قدرة لنا فى الحقيقة على شىء الا بقدرته و اعانته ) را ندارد . ( 1 ) . شا : و انزلنا ( 2 ) . شا : به جاى ( چنان‌كه . . . فرموده‌اند ) عبارت ( كما قيل ) آمده است . ( 3 ) . شا : ( علم ) را ندارد . ( 4 ) . شا : سيّم ( 5 ) . پا : ( از ) را ندارد . ( 6 ) . پا : خدااند ( 7 ) . شا : ( به ) را ندارد .